درباب خاورميانه‌، هند، بخش‌هاي مختلف شبه‌جزيره و مجمع‌الجزاير مالايا و خود چين‌ به‌دست مي‌دهد. جوواني مارينيولي‌، نجيب‌زاده‌اي فلورانسي‌، اطلاعات بيشتري در اختيارمان‌ مي‌گذارد. وي به سلك فرانسيسيان درآمد و عضو هيئت اعزامي بزرگي بود كه بنديكت دوازدهم‌ در سال 1338 نزد امپراتور مغول فرستاد. اظهارات او كه تركيب غريبي از راست و دروغ است‌، به صورت پيوستي بر تاريخ بوهميا به دست ما رسيده و او اين كتاب را براي كارلوس چهارم‌ نوشته است‌.
همه‌ٴ اين مردان پيرو جوواني مونته كوروينويي بودند؛ آيا كسي راه پولو را دنبال نكرد؟ آري‌، تنها يك نفر به نام آندالو دا ساوينيونه بازرگان جنوايي كه با كالاهاي ونيزي‌، بيشتر تنگ‌هاي بلور و زينت‌آلات شيشه‌اي‌، به چين سفر كرد. بايد به ياد آوريم كه تجارت در چين كاري پرخطر بود و هر بازرگان حادثه‌جويي بايد به تنهايي با هر خطري روبه‌رو مي‌شد؛ در حالي كه راهبان از طرف‌ تمام فرقه و به وسيله‌ٴ كاتوليك‌هاي موٴمن درهمه جا، اگر نه عملاً، دست كم روحاً حمايت‌ مي‌شدند. ميل ندارم جسارت آنان را، كه بسيار هم بود، كم جلوه دهم‌، ولي اين را بايد گفت كه‌ قدم اول از سوي آنان نبود. آنان سربازان مسيح بودند، از دستورات پيروي مي‌كردند و براي‌ هرگونه فداكاري آماده مي‌شدند (بسياري در راه ايمانشان شهيد شدند)، بازرگاناني مانند پولوها و ساوينيونه چيزي نداشتند كه پشتيبانشان باشد، جز شجاعت و احتمالاً طمعشان‌.
تفكر جغرافيايي‌. مسافراني كه از آنان سخن گفتم هيچ هدف جغرافيايي نداشتند فقط مبلّغ يا بازرگان بودند، ولي همين كه به ثبت مشاهداتشان پرداختند، به بالا بردن معلومات جغرافيايي‌ دست زدند كه برخي در حدي سرشار بود. اگر كنج‌كاوي‌شان عميق و جامع يا اصيل بود، سرانجام مانند اُدوريك پوردونونه مي‌توانستند معلومات انسان را هم درمورد سرزمين‌هاي‌ بيگانه و هم مردم بيگانه غني سازند.
بااين حال‌، كسان ديگري هم بودند كه به نفس جغرافيا علاقه داشتند، يعني كوشيدند بفهمند سطح زمين و دريا چگونه تقسيم شده و آن را هرچه بهتر توضيح دهند. البته هر دايرةالمعارف‌نگاري ناگزير بود درباره‌ٴ انديشه‌هاي جغرافيايي گفت‌وگو كند؛ به‌علاوه‌، برخي افراد علاقه‌ٴ خاصي به‌اين موضوعات داشتند و رساله‌هاي ويژه‌اي را به آنها اختصاص دادند. مثلاً ريكوبالدوي فرارايي‌، تاريخ‌نويس‌، شرحي لاتيني درباره‌ٴ شكل زمين نوشت و آن را به دوازده‌ منطقه تقسيم كرد. برجسته‌ترين رساله‌ٴ جغرافيايي‌، به‌مفهوم عام‌، سوٴالاتي درباب دريا و خشكي از نويسنده‌اي ناشناس است كه مباحثات دانته را در ورونا در سال 1320 ثبت كرده است‌. انتساب آن‌ به دانته و حتي تاريخ آن رساله مورد ترديد است‌؛ هيچ نشانه‌اي از متن اصلي در دست نيست‌، مگر نسخه‌ٴ اول آن كه در سال 1508 چاپ شده‌، بااين حال‌، تاريخ آن تاحدي پذيرفتني است‌. در آن از موضوعي بحث شده كه ذهن بسياري را در قديم و سده‌هاي ميانه به‌خود مشغول داشته‌